مولانا-محمد جواد محبت-بیوک ملکی-اسکندر مقدونی
23. مثنوی معنوی:
مثنوی، مشهور به مثنوی معنوی (یا مثنوی مولوی)، نام کتاب شعری از مولانا جلالالدین محمد بلخی شاعر و صوفی پارسیگو است.[۱] این کتاب از ۲۶٬۰۰۰ بیت و ۶ دفتر تشکیل شده و یکی از برترین کتابهای ادبیات عرفانی کهن فارسی و حکمت فارسی پس از اسلام است. این کتاب در قالب شعری مثنوی سروده شدهاست؛ که در واقع عنوان کتاب نیز میباشد. اگر چه قبل از مولوی، شاعران دیگری مانند سنائی و عطار هم از قالب شعری مثنوی استفاده کرده بودند ولی مثنوی مولوی از سطح ادبی بالاتر برخوردار است[نیازمند منبع]. در این کتاب ۴۲۴ داستان پیدرپی به شیوهٔ تمثیل داستان سختیهای انسان در راه رسیدن به خدا را بیان میکند. هجده بیت نخست دفتر اول مثنوی معنوی به نینامه شهرت دارد و چکیدهای از مفهوم ۶ دفتر است.[۲][۳] این کتاب به درخواست شاگرد مولوی، حسامالدین حسن چلبی، در سالهای ۶۶۲ تا ۶۷۲ هجری/۱۲۶۰ میلادی تالیف شد. عنوان کتاب، مثنوی، در واقع نوعی از ساختار شعری است که در این کتاب استفاده میشود. [۳]
مولوی در این کتاب مجموعهای از اندیشههای فرهنگ اسلامی را گرد آوردهاست.
حکایات مثنوی و ساختار ادبی
مثنوی مولوی، همانند بیشتر مثنویهای صوفیانه، به صورت عمده از «داستان» به عنوان ابزاری برای بیان تعلیمات تصوف استفاده میکند. ترتیب قرار گرفتن داستانهای گوناگون در این کتاب ظاهراً نظم مشخصی ندارد. شخصیتهای اصلی داستانها میتواند از پیامبران و پادشاهان تا چوپانان و بردگان باشد. حیوانات نیز نقش پررنگی در این داستانها بازی میکنند.[۳]
حکایات موجود در مثنوی از منابع مختلف قدیمیتر آمدهاند. برخی عینا در مثنویهای عطار نیشابوری همچون منطق الطیر موجودند. برخی همچون داستان خلیفه و لیلی، پادشاه و خانه کمپیر، استر و استر، محمود و ایاز، گنج نامه، حلوا ساختن جهود و عیسوی و مسلمان از مقالات شمس استخراج شدهاند.[۴]
آخرین داستان مثنوی (شاهزادگان و دژ هوش ربا)، با وفات مولوی ناتمام ماند. دفتر ششم مثنوی از همین روی دفتری ناتمام است. فرزند او مثنوی زیبایی دارد که در آن از مرگ پدر و ناتمام ماندن مثنوی گله کردهاست. اصل داستان را البته جویندگان میتوانند در مقالات شمس تبریزی بیابند و از بخش پایانی قصه مطلع شوند.[۴]
مولوی در مثنوی تبحر خود را در استفاده از اتفاقات روزمره برای توضیح دیدگاههای عرفانیاش نشان میدهد. ویژگی تمایزبخش دیگر این کتاب میزان گریزهای مکرر آن از داستان اصلی برای توضیح (گاه مفصل) نکات مختلف جنبی داستان، است. این نکته ممکن است بیانگر این باشد که برای مولوی مضمون داستان اهمیت بسیار بیشتری از سبک نگارش داشتهاست.
بازنویسی حکایات مثنوی
تلاش های بسیاری برای بازنویسی حکایات مثنوی انجام شده است. اخیرا کوششی جدید به سبکی نو توسط محمد حسین مکارم انجام گرفته که علی رغم نوین بودن اثر و تصاویر زیبای آن بسیار ناشناخته است. " کتاب «شرح درد اشتياق» بازنويسي کليه حکايات مثنوي، دفتر اول و دوم، به سبکي نو و امروزي در قالب داستانهاي کوتاه و مينيماليستي (داستانک يا داستان کوتاه)، به زباني ساده و شيوا و قابل فهم عموم طبقات مردم ميباشد. همچنين تعدادي از داستانها به فراخور مضمون آن، داراي ديدگاه عرفاني شخصيتهاي به نام و مطرح، و بعضي نيز به تصاوير رنگي تازه و بديع مزين است
24. محمدجواد محبت:
زندگینامه
کودکی و تحصیلات را در کرمانشاه گذراند و سپس به عنوان معلم در روستاهای قصر شیرین به خدمت مشغول شد. شعرهای او از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۴ در مجلات توفیق، خوشه، روشنفکر، دریچه، تهران مصور و هفتهنامه مشیر چاپ میشد. از سال ۶۲ به گروه مولفین کتابهای درسی پیوست و آثاری از او در کتابهای دوم، سوم و چهارم ابتدایی درج شد. محبت همچنین در زمینه نقد شعر و قصهنویسی فعال است. او از آغاز فعالیت خود تا به امروز با کانون شعرا و نویسندگان امور تربیتی اداره کل آموزش و پرورش کرمانشاه و انجمنهای ادبی رشید یاسمی، شعر جوان و ادیبان ایران همکاری داشتهاست.[۱] وی یکی از چهار شاعری است که جایزه شعر فروغ به او اختصاص یافتهاست. وی از شاعران توانا و چهرههای ماندگار و نام آشنای کرمانشاه و کشور است [۲] وی دارای دیپلم از دانشسرای مقدماتی است و پس از طی مراحل تحصیل به استخدام آموزش و پرورش درآمد.[۳]
آثار
تعدادی از آثار وی به شرح زیر هستند:
- از خیمههای عاشورا
- آن سوی چهره زرد خورشید
- موج عطرهای بهشتی (سرودههایی برای مجمد)
- خانهٔ هل اتی (شعرهای علوی)
- آه... ای بانوی طوبی سایه آه... (فاطمیات)
- گریهٔ دل ناصبوران (شعرهای عاشورایی)
- گلوی سبز آواز (مجموعه شعرهایی برای حضرت امام (ره))
- خاطرات سبز (مجموعه شعر نوجوانان)
- از مرزهای فریاد (دفتر سرودههای انقلابی)
- گزیده ادبیات معاصر (مجموعه شعر)
- قلب را فرصت حضور دهید (مجموعه شعر)
- آخرین کتاب در دست انتشار «اشک لطف میکند» نام دارد.
· [۴]
آرا و گرایشهای خاص
محمد جواد محبت بنا به عقیده و آرایی که دارد مخالف جنگ و خونریزی است. بدان علت دربیانیهای که از سوی روشنفکران و آزادیخواهان ایران علیه جنگ آمریکا و عراق صادر گشتهاست، این بیانیه راامضاء کرده وتمایل خودرا به صلح و دوستی ابراز داشت.
|
25. بیوك ملكی: |
زندگینامه:
وي در سال 1339، در روستاي «زرجه بستان» از توابع قزوين به دنيا آمد. تحصيلاتش را در تهران گذراند. از طريق پدر با شعر آشنا شد و با تشويقهاي مدير خوب دبيرستانش، آقاي نيكروش با آن انس گرفت.
بعد از انقلاب اسلامي كار خود را با مطبوعات، از جلسات شعر كيهان بچهها شروع كرد و به تربيت: در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، مركز راديو، حوزه هنري و انتشارات سروش كار كرد.
او كه از سال 1367 تاكنون، يكي از اعضاي سردبيري مجلة «سروش نوجوان» است، علاوه بر فعاليتهاي مطبوعاتي، مجموعه شعرهاي زير را هم براي كودكان منتشر كرده است.
«كلاغپر» (مجموعة مشترك) 1362، «آفتاب و مهتاب» (مجموعة مشترك) 1364، «ستاره باران» 1366، «بر بال رنگين كمان» 1370، «پشت يك لبخند» 1371، «كوچة دريچهها» 1376، «از هواي صبح» 1376، «در پيادهرو» 1379.
تعدادي از آثار اين شاعر هنرمند كه جزء برگزيدگان بيست سال شعر كودك و نوجوان ايران و «ادبيات پايداري» است كه در سالهاي گوناگون از سوي مجلات و نهادهاي فرهنگي، بهعنوان كتاب سال برگزيده شدند.
26. اسکندر مقدونی:
اسکندر سوم مقدونی (۳۵۶-۳۲۳ پیش از میلاد) معروف به اسکندر کبیر، مگاس الکساندروس) و در ایران معروف به اسکندر گجستک (ملعون)[۲][۳][۴]، پادشاه مقدونیه (باسیلیس) بود. او یکی از مشهورترین اعضای سلسله آرگیاد و یکی از امپراتوریهای تاریخ باستان بود. اسکندر در ۳۵۶ قبل از میلاد مسیح در «پلا» زاده شد و توسط فیلسوف مشهور یونان، ارسطو تعیلم داده شد و جانشین پدرش فیلیپ دوم مقدونی در ۳۳۶ پیش از میلاد بعد از اینکه پدرش به قتل رسید، شد و ۱۳ سال بعد در ۳۲ سالگی جان سپرد. اگرچه سلطنت و امپراتوری اسکندر زندگی کمی داشتند، اعتبار فرهنگی آن تا سدهها برجا ماند. اسکندر در جنگهایش به عنوان شکستناپذیر شناخته شد و به عنوان موفقترین فرمانده تمام زمانها نامیده میشود.[۵] او یکی از مشهورترین نمادهای باستان است و با تواناییهای جنگیاش، پیروزیهایش و پخش کردن فرهنگ یونان در غرب و شروع تمدن هلنی شناخته میشود.
فیلیپ با استفاده از روشهای دیپلماسی و نظامی بیشتر شهرها و سرزمینهای یونان را زیر تسلط مقدونیه آورده بود. بعد از مرگ فیلیپ، سلطنتی با قدرت و ارتشی باتجربه به اسکندر به ارث رسید. او با گرفتن سرلشکری یونان به موفقیت رسید و با اختیارات نظامیاش، نقشههای نظامی را برای توسعههایی که توسط پدرش ناتمام مانده بود ادامه داد. او به آسیای کوچک هجوم برد و جنگهایی را آغاز کرد که ده سال به طول انجامید. او به سوی سوریه، مصر، میانرودان، ایران و باختر لشکرکشی کرد و در جنگها پیروز شد و در همین حال او پادشاه ایران، داریوش سوم را شکست داد و بر قلمروی پادشاهی ایران غلبه کرد. او به هند تاخت و تاز کرد اما سرانجام با شورشگری سربازانش مجبور به عقب نشینی شد.
اسکندر در ۳۲۳ پیش از میلاد قبل از اینکه بتواند نقشههایش را برای حمله به شبه جزیره عربستان عملی کند، در بابل درگذشت. در سالهای بعد از مرگ اسکندر، جنگهای داخلی امپراتوریاش را از بین برد که نتیجه آن تشکیل چندین حکومت بود که توسط طبقه اشراف پیش برده میشد.
نام
اسم این پادشاه مقدونی اسکندر بود و مورخین عهد قدیم نیز چنین نوشتهاند؛ و برخی نیز از وی به اسکندر المقدونی و در متون پارسی میانه («اسکندر رومی») خواندهاند. (روم را باید بمعنی یونان یا مقدونی دانست زیرا بیزانس یا روم شرقی را در زمان ساسانیان و قرون اولیهٔ اسلامی روم میگفتند).ملا هادی سبزواری (قرن ۱۳ق) اسکندر را با نام ذو القرنین قدیس یاد میکند.
از آنجا که در عهد قدیم میان مرسوم نبود که پادشاهان هم نام را با اعداد ترکیبی ذکر کنند، مورخان اولیه وی را اسکندر پسر فیلیپ میخواندند. از جمله عادات شخصیتی اسکندر به کارگیری نامها به صورت مخفف بود تا جایی که تنها کلمه RBIR را در بسیاری از کتیبههای ملل مختلف در طی دستوری ذکر نمود. مورخین بسیاری نیز تا امروز به دنبال کشف راز این لغت بودهاند که در پی آن گمانهزنیهایی نیز صورت دادند اما این واژه با این حال همچنان ناشناختهاست.
نَسَب
پدر اسکندر فیلیپ دوم مقدونی و مادرش اُلمپیاس دختر نهاوپتولم پادشاه مُلُسها. ملسها مردمی بودند یونانی زبان که در درون اپیر نزدیک دریاچهٔ اِپئومبوتی یا ژانین کنونی سکنی گزیده بودند و پادشاهان این مردم از خانوادهٔ اِآسیدها بشمار میرفتند و این خانواده هم نسب خود را به آشیل پهلوان افسانهای یونان در جنگ تروا میرسانید. بنابراین چون پادشاهان مقدونی عقیده داشتند که نژادشان به هرکول نیمایزد یونانی میرسد مورخین یونانی نسب اسکندر را از طرف پدر به هرکول و از طرف مادر به آشیل پهلوان داستانی میرسانند.[۷] در داستانهای ایرانی اُلمپیاس مادر اسکندر را ناهید نامیدهاند.
برخی از پژوهشگران در ایران نظیر استاد بهروز، اصلان غفاری، دکتر محمد مقدم، احمد حاجی و پوران فرخزاد معتقدند در زندگینامههایی که درباره اسکندر مقدونی برجای ماندهاست تعارضها و اشتباههایی وجود دارد. از جمله پوران فرخزاد در کتاب «کارنامهٔ به دروغ» آوردهاست اسکندر مغانی یا اسکندر ارومی شخصی ایرانی بودهاست که بسیاری از اسکندرنامهها که امروزه به اسکندر مقدونی نسبت داده میشود در واقع شرح حال او است (مثلا ساختن سد سکندر، پارسایی و بزرگواری، پی آب زندگانی گشتن).[۸]
تولد و کودکی
اسکندر در ژوئیهٔ (۱۰ تیر تا ۹ اَمرداد) ۳۵۶ ق.م و در شهر پِلا به دنیا آمد. استاد او، ارسطو، فیلسوف معروف یونانی بود. اسکندر در زمان کودکی، اسبی بسیار پر قدرت و نترس به نام(بوسفال) را تربیت کرد که هیچ کس جرئت نداشت از آن سواری بگیرد. این اسب مشهور، اسکندر را تا هندوستان برد و در آنجا مرد.[۹]
مرگ
اسکندر پس از فتح هند که تا رود هیفاز (بیس امروزی) پیشروی کرده بود به علت کمی قشون به ایران بازگشت و به فکر تسخیر عربستان افتاد. بنابراین به سمت بابل حرکت کرد ولی در آنجا به علت تبی که از باتلاقهای بابل بر او مستولی شده بود در سن ۳۲ سالگی درگذشت.[