17. هوشنگ مرادی کرمانی :

هوشنگ مرادی کرمانی، زاده ۱۶ شهریور ماه سال ۱۳۲۳ در روستای سیرچ از توابع بخش شهداد کرمان نویسنده معاصر ایرانی است. شهرت او بابت کتاب‌هایی است که برای کودکان و نوجوانان نوشته‌است.

زندگی

تحصیلات ابتدایی خود را در زادگاهش (روستای سیرچ واقع در بخش شهداد) آغاز کرد و دوره متوسطه را در کرمان و تحصیلات عالی را در تهران طی کرد و در رشته زبان انگلیسی موفق به اخذ مدرک لیسانس شد.

از سال ۱۳۳۹ در کرمان و همکاری با رادیو محلی کرمان نویسندگی را آغاز کرد، و در سال ۱۳۴۷ با چاپ داستان در مطبوعات فعالیت مطبوعاتی اش را گسترش داد.

اولین داستان وی به نام " کوچه ما خوشبخت‌‏هاً در مجله خوشه منتشر شد که حال و هوای طنز آلود داشت. هوشنگ مرادی کرمانی را بهترین نویسنده کودکان و نوجوانان تاریخ جهان می نامند. در سال ۱۳۴۹ یا ۱۳۵۰ اولین کتاب داستان وی «معصومه» حاوی چند قصه متفاوت و کتاب دیگری به نام «من غزال ترسیده‌ای هستم» به چاپ می‌رسد.

در سال ۱۳۵۳ داستان «قصه‌های مجید» را خلق می‌کند که انعکاس زندگی حقیقی وی بود که همراه با «بی‌‏بی» پیر زن مهربان ، زندگی می‌‏کند. همین قصه‌ها ، جایزه مخصوص «کتاب برگزیده سال۱۳۶۴» را نصیب وی ساخت. اما اولین جایزه نویسندگی اش به خاطر «بچه‌های قالیبافخانه» بود که در سال ۱۳۵۹ جایزه نقدی شورای کتاب کودک و جایزه جهانی اندرسن در سال ۱۹۸۶ را به او اختصاص داد. این داستان سرگذشت کودکانی را بیان می‌‏کند که به خاطر وضع نابسامان زندگی خانواده مجبور بودند در سنین کودکی به قالیبافخانه‌ها بروند و در بدترین شرایط به کار بپردازند.

در مورد نوشتن این داستان می‌گوید: «برای نوشتن این داستان ماه‌‏ها به کرمان رفتم و در کنار بافندگان قالی نشستم تا احساس آنها را به خوبی درک کنم».درک و لمس آنچه که می‌‏نویسد از خصوصیات نویسندگی کرمانی است، که در تمام داستان‌‏های او می‌‏توان احساس کرد.

می توان گفت مرادی با تمام وجود می‌نویسد. برای جلد دوم «قصه‌‏های مجید» در سال ۱۳۶۰ ، لوح تقدیرشورای کتاب کودک را دریافت می‌کند و آثار او به زبان‌‏های هندی، عربی، انگلیسی، آلمانی ، اسپانیایی، هلندی و فرانسوی ترجمه می‌شود. اما اولین اثری که از او به زبان انگلیسی ترجمه شده بود داستان «سماور» از «قصه‌های مجید» بود که برای یونیسف فرستاده شد.

آثار

داستان

  • خمره
  • آب انبار
  • معصومه
  • من غزال ترسیده‌‏ای هستم
  • قصه‌‏های مجید (۱۳۵۸)
  • بچه‌‏های قالیبافخانه (۱۳۵۹)
  • نخل (۱۳۶۱)
  • چکمه (۱۳۶۱)
  • داستان آن خمره (۱۳۶۸)

18. محمود کیانوش :

محمود کیانوش محقق، شاعر و نویسنده معاصر است. گستره آثار او علاوه بر شعر و داستان، زمینه‌های دیگری چون ترجمه، نقد ادبی و داستان های کودکان را در بر می گیرد. بر همه اینها باید آثار روزنامه نگاری وی را نیز افزود[۱].

زندگینامه

کیانوش در سال ۱۳۱۳ در مشهد به دنیا آمد. دوره آموزش دبستانی را در همین شهر و آموزش دبیرستانی را در تهران به پایان رساند. و سپس به کار آموزگاری روی آورد او علاوه بر سرودن شعر و چندین مجموعه داستان و شعر نمایشنامه به فارسی برگردانده و منتشر کرده‌است. وی در سال ۱۹۷۵ چهار سال پیش از انقلاب ایران به انگلستان مهاجرت کرد. همسر وی پری منصوری همچنین نویسنده و مترجم است.

آثار

شمار آثار کیانوش از ۸۰ فزونتر است. از مهمترین آثار وی می‌توان این موارد را نام برد:[۲]

شعر

  • شکوفه حیرت (مجموعه شعر)
  • ساده و غمناک (مجموعه شعر)
  • ماه و ماهی در چشمه باد (مجموعه شعر)
  • قصیده‌ای برای همه (یک شعر بلند)
  • آبهای خسته (مجموعه شعر)
  • خرخاکیها، یونجه‌ها و کلاغها (مجموعه شعر)
  • ناگهان انسان و زمینش (یک شعر بلند)
  • از پرنده‌ها و انسان (مجموعه شعر، به انگلیسی)

داستان

  • در آنجا هیچ کس نبود (مجموعه داستان کوتاه)
  • مرد گرفتار (یک داستان بلند)
  • غصه‌ای و قصه‌ای (هفت داستان پیوسته)
  • و بلا آمد و شفا آمد (مجموعه داستان کوتاه)
  • حرف و سکوت (رمان)
  • برف و خون (رمان)
  • غواص و ماهی (رمان)
  • در آفاق نفس (رمان فلسفی)
  • در طاس لغزنده (مجموعه داستان‌های کوتاه)

نقد ادبی

  • بررسی شعر و نثر فارسی معاصر (مجموعه مقالات)
  • شعر فارسی در غربت
  • زن و عشق در دنیای صادق هدایت و نقدی تحلیلی و تطبیقی بر بوف کور
  • نظم، فضیلت و زیبایی (تاملاتی در فلسفه هنر و ادبیات)

19. فارابی:

ابو نصر محمد بن محمد فارابی معروف به فارابی، (حدود سال ۲۶۰ هجری، در فاراب، خراسان، ترکمنستان امروزی – سال ۳۳۹ هجری در سن ۸۰ سالگی[۱])از بزرگترین فیلسوفان ایرانی [۲] شرقی سده سوم و چهارم هجری است. اهمیت او بیشتر به علت شرحهایی است که بر آثار ارسطو نگاشته و به سبب همین مشروحات او را معلم ثانی خوانده‌اند و در مقام بعد از ارسطو قرار داده‌اند. وی آثاری نظیر «الجمع بین الرایین»، «اغراض ما بعدالطبیعه ارسطو»، «فصول الحکم» و «احصاءالعلوم» را از خود به یادگار نهاده‌است. در قرون وسطی آثاری چند از او تحت نام Alpharabius, Alfarabi, El Farati, Avenassar به زبان لاتین برگردانده شده‌اند.

والدین فارابی ایرانی تبار بودند. [۳][۴] ابن ابی اصیبعه و شهر زوری نوشته‌اند که ابونصر از نژاد ایرانی بوده‌است (= واصله فارسی / کان من سلاله فارسیه).[۵]

زندگی

ابونصر محمد بن محمد طرخانی ملقب به فارابی، در حدود سال ۲۵۷هجری قمری/ ۸۷۰میلادی در دهکدهٔ «وسیج» از ناحیهٔ پاراب (فاراب) در فرارود (شهر اُترار کنونی در جنوب قزاقستان) یا پاریاب (فاریاب) خراسان در افغانستان کنونی به دنیا آمد.دهخدا به نفل از بدیع الزمان فروزانفر می‌نویسد:«اسم پدراو طرخان و نام جدش اوزلوغ است. درشرح زندگی فارابی مطلبی که بر جریان واقعی زندگی دوران طفولیت و جوانی وی باشد در کتابها وجود ندارد. ابن ابی اصیبعه دو خبر متناقض درباره او نقل می‌کند: اول اینکه فارابی در آغاز کار نگهبان باغی در دمشق بودو دوم اینکه، در عنفوان جوانی به قضاوت مشغول بود و چون به معارف دیگر آشنا شد، قضاوت را ترک کرد و با تمام میل به طرف معارف دیگر روی آورد. »در جوانی برای تحصیل به بغداد رفت و نزد «متی بن یونس» به فراگرفتن منطق و فلسفه پرداخت. سپس به حرّان سفر کرد و به شاگردی «یوحنا بن حیلان» درآمد.

از آغاز کار، هوش سرشار و علم آموزی وی سبب شد که همه موضوعاتی را که تدریس می‌شد، به خوبی فرا گیرد. به زودی نام او به عنوان فیلسوف و دانشمند شهرت یافت و چون به بغداد بازگشت، گروهی از شاگردان، گرد او فراهم آمدند که «یحیی بن عدی» فیلسوف مسیحی یکی از آنان بود. در سال ۳۳۰هجری قمری/۹۴۱میلادی به دمشق رفت و به «سیف الدوله حمدانی» حاکم حلب پیوست و در زمره علمای دربار او درآمد. فارابی در سال ۳۳۸هجری قمری/۹۵۰میلادی در سن هشتاد سالگی در دمشق وفات یافت. عده ایی بر این باورند که ابونصر هنگامی که از دمشق به عسقلان می‌رفت به دزدان برخورد. ابونصر گفت:« هر آنچه از مرکب، سلاح، لباس ومال هست بگیرید و با من کاری نداشته باشید.» آنها نپذیرفتند و قصد کشتن او کردند. ابونصر به ناچاربا آنها جنگید و کشته شد.امرای شام از حادثه با خبر شدند. ابونصر را دفن کردند و دزدان را بر سر قبر او دار زدند.

آثار فارابی

آثار فارابی از این قرار است:

۱) ما ینبغی ان تعلم قبل الفلسفه (آنچه شایسته‌است قبل از فلسفه فرا بگیری): در این کتاب، فارابی منطق، هندسه، اخلاق نیکو و کناره‌گیری از شهوات را پیش نیاز پرداختن به فلسفه ذکر می‌کند و دربارهٔ هر یک مطالبی بیان می‌نماید.

۲) السیاسه المدنیه (سیاست شهری): این کتاب دربارهٔ اقتصاد سیاسی است.

۳) الجمع بین رأی الحکیمین افلاطون الالهی و ارسطو طالیس (جمع بین آراء دوحکیم بزرگ، افلاطون الهی و ارسطو): فارابی در این کتاب می‌کوشد بین نظریات افلاطون و ارسطو هماهنگی برقرار سازد.

۴) رساله فی ماهیه العقل (رساله‌ای دربارهٔ ماهیت و چیستی عقل): در این رساله اقسام عقول را تعریف و مراتب آن‌ها را بیان می‌کند.

۵) تحصیل السعاده (به دست آوردن سعادت): در اخلاق و فلسفه نظری.

۶) اجوبه عن مسائل فلسفیه (پاسخ‌هایی به مسائل فلسفی): پاسخ‌هایی است به برخی پرسش‌ها و مسائل فلسفی.

۷) رساله فی اثبات المفارقات (رساله‌ای در اثبات وجود موجودات غیر مادی): در این رساله، فارابی دربارهٔ موجودات غیر مادی بحث می‌کند.

۸) اغراض ارسطو طالیس فی کتاب مابعد الطبیعه (مقاصد ارسطو در کتاب متافیزیک): این کتاب یکی از مهم‌ترین کتابهای فارابی است که مورد استفاده ابن سینا هم قرار گرفت.

۹) رساله فی السیاسه (رساله‌ای در سیاست): فارابی دربارهٔ سیاست صحبت می‌کند.

۱۰) فصول الحکم (جداکننده‌های حکمت): این کتاب در مورد حکمت الهی و شامل ۷۴ بحث در این زمینه و مباحث نفس می‌باشد.

آثار مولانا تأثیر زیادی روی ادبیات و فرهنگ ترکی نیز داشته‌است. دلیل این امر این است که اکثر جانشینان مولوی در طریقه صوفی‌گری مربوط به او از ناحیه قونیه بودند و آرامگاه وی نیز در قونیه است.[۱۲]

 

ای بسا هندو و ترک همزبان

 

ای بسا دو ترک چون بیگانگان

برخی مولوی‌شناسان (ازجمله عبدالحسین زرین‌کوب) برآنند که در دوران مولوی، زبان مردم کوچه و بازار قونیه، زبان فارسی بوده‌است.[۱۳]

زندگی‌نامه

جلال‌الدین محمد بلخی در ۶ ربیع‌الاول سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد.[۱] پدر او مولانا محمد بن حسین خطیبی معروف به بهاءالدین ولد و سلطان‌العلما، از بزرگان صوفیه و مردی عارف بود و نسبت خرقهٔ او به احمد غزالی می‌پیوست. وی در عرفان و سلوک سابقه‌ای دیرین داشت و چون اهل بحث و جدال نبود و دانش و معرفت حقیقی را در سلوک باطنی می‌دانست نه در مباحثات و مناقشات کلامی و لفظی، پرچم‌داران کلام و جدال با او مخالفت کردند. از جمله فخرالدین رازی که استاد سلطان محمد خوارزمشاه بود و بیش از دیگران شاه را بر ضد او برانگیخت. سلطان‌العلما احتمالاً در سال ۶۱۰ هجری قمری، هم‌زمان با هجوم چنگیزخان از بلخ کوچید و سوگند یاد کرد که تا محمد خوارزمشاه بر تخت نشسته، به شهر خویش بازنگردد. روایت شده‌است که در مسیر سفر با فریدالدین عطار نیشابوری نیز ملاقات داشت و عطار، مولانا را ستود و کتاب اسرارنامه را به او هدیه داد. وی به قصد حج، به بغداد و سپس مکه و پس از انجام مناسک حج به شام رفت و تا اواخر عمر آن‌جا بود و علاءالدین کیقباد پیکی فرستاد و او را به قونیه دعوت کرد. مولانا در نوزده سالگی با گوهر خاتون ازدواج کرد. سلطان‌العلما در حدود سال ۶۲۸ هجری قمری جان سپرد و در همان قونیه به خاک سپرده شد. در آن هنگام مولانا جلال‌الدین ۲۴ سال داشت که مریدان از او خواستند که جای پدرش را پر کند.[۱۴]

همه کردند رو به فرزندش

 

که تویی در جمال مانندش

شاه ما زین سپس تو خواهی بود

 

از تو خواهیم جمله مایه و سود

سید برهان‌الدین محقق ترمذی، مرید پاکدل پدر مولانا بود و نخستین کسی بود که مولانا را به وادی طریقت راهنمایی کرد. وی سفر کرد تا با مرشد خود، سلطان‌العلما در قونیه دیدار کند؛ اما وقتی که به قونیه رسید، متوجه شد که او جان باخته‌است. پس نزد مولانا رفت و بدو گفت: در باطن من علومی است که از پدرت به من رسیده. این معانی را از من بیاموز تا خلف صدق پدر شوی. مولانا نیز به دستور او به ریاضت پرداخت و نه سال با او همنشین بود تا اینکه برهان‌الدین جان باخت.

بود در خدمتش به هم نه سال

 

تا که شد مثل او به قال و به حال

آثار درباره مولانا و اشعار او

فرهنگ عامه در مثنوی محبوبه مباشری سازمان چاپ و انتشارات 1389 ( این کتاب در کتاب ماه ادبیات توسط دکتر حشمت اله آذرمکان معرفی و نقد شده است)